|
سلام ! میدونید ۱ ساله نیومدم وبم ! مسخوام دوباره شروع کنم ! اما تو وبلاگ خودم ! پیشه دوستای خوبم ! من از این به بعد زود به زود میام ! میخوام وبم بشه عین قبلنا ! فقط شماها هم مثه فبلنا بم سر بزنیدااااا ! الان میرم اما زود میام اپ میکنم ! منتظرتونممممممممم !
سلام دوستای عزیزم بازم مثل قبل پیشم باشین هااااااااااااااا منتظرتون هستم هااااااا
تو رفتی رد پایت در دلم ماند شکوه خنده هایت در دلم ماند دلم را با سحر خوش کرده بودم غروب ماجرایت در دلم ماند شریک درد هایم بودی اما غم بی انتهایت در دلم ماند هزار و یک شبم چون باد بگذشت طنین قصه هایت در دلم ماند سپردی سرنوشتم را به پاییز بهار با صفایت در دلم ماند علی رغم سکوت ساده ی من سفر کردی صدایت در دلم ماند و حالا مثل یک رویای برفی تو رفتی رد پایت در دلم ماند
تقدیر این چنین نبود که ترانه هایت خاموش بماند و من تا رویایت نیایم چگونه از شب بی چراغ نگاه های پرپر حکایت کنم که این خاطره نامم را زمزمه میکند نگاهت را از کلمات تاریک تهی کن تا ابر ها از مسیر اینه ها عبور کنند
سلام به همه ی دوستان عزیزم از همین جا از دوستان خیلی خیلی خوبم که خیلی کمکم کردند سوگند جون و مهران عزیز تشکرمی کنم. تنها چیزی که میتونم بگم اینه واقعا مرسییییییییییییییی
سلام به همه دوستان.
من سوگند دوست باران عزیز هستم. از همین جا درگذشت پدر عزیزشو بهش تسلیت میگم. فقط اومدم اینجا بگم که خوشبختانه باران عزیزم از تصمیمش صرف نظر کرد. نمی دونید خودمو کشتم تا راضی شد. هم خودم، هم دوستم اینقدر حرف زدیم تا یه کم حالش بهتر شد. الان خوشحالم که بازم باران گلمو تو وبلاگش می بینم. باران جونم خیلی دوستت دارم و تو یکی از گل ترین دخترای دنیایی. قدر خودتو خوبیتو بدون عزیزم. قوووووووووووووووووووی باش. باران گلم امیدوارم همه حرفایی که با هم گفتیم تاثیرگذار باشه. دوست خوبم دوستیتو از من نگیر. این شعرو هم تقدیمت می کنم باران عزیزم. امیدوارم به زودی دوباره نوشته های قشنگتو توی وبلاگت ببینم. مرسی که به حرفام توجه کردی باران عزیزم. بووووووووس بوووووووووس از خدا جووووونم هم تشکر می کنم که به دوست گلم کمک کرد. مطمئنم خدا هیچ وقت تنهاش نمی ذاره. باران گلم خدا رو توی وجودت پیدا کن. مطمئن باش آروووومت می کنه.
و ارام شد و ارام پلک هایش را بست و خفت و دیگر در دام نیفتاد و دیگر تا سحر ستاره ها را نشمرد و دیگر مسافر همیشگی شب نبود و دیگر بهانه ای نبود برای گریستن و دیگر ترانه ای نبود برای زمزمه مستی و دیگر هوایی نبود برای تنفس و دیگر روز هایی نبود برای تنهایی و دیگر تر نمی نبود برای باران و دیگر سبویی نبود برای شکستن و دیگر جوابی نبود برای سلام و دیگر کوچه ای نبود برای اشنایی و دیگر کلامی نبود برای تکرار و دیگر چیزی نبود برای سرزنش و دیگر عشق نبود ارام بود ، ارام خفته بود دلم ارام خفته بود
سهم من از تو شاید همان ستاره ای بود که چون نگاهم کردی به زمین افتاد دلم میخواست باران ستاره بر من بباری! پنداشتی شاید : حیف است حیف است ستاره ها زیر پا بمانند... پنجره ای را که تو برایم گشوده بودي بستم . میدانم میشد از این پنجره راهی به اسمان پیدا کرد . میشد رفت به جاده هایی که تا به حال پای هیچ مسافری به انجا نرسیده است من پنجره را بستم و تورا که انقدر خوب بودی ندیدم . چرا نرفتم؟ چرا بال نزدم تا رسیدن به مقصود به انجا که نهایت رسیدن به ارزویم بود
ميزند باران به شيشه شيشه اما تلخ و خواموش شيشه در اوج سپيدي من نشسته گنگ و مبهم اسمان همچون دل من بر لبم نام تو دارم ، اي بهار من كجايي در نگاه قاب تقدير دل ولي بسته به زنجير تو ولي گفتي كه برگرد شيشه احساسي ندارد
ترسم اگر پنجه غم بر شب کشم اسمان پاره شود و هجوم ستاره ها بر اندامم فرود این و ماه تنها بماند...
|
About![]()
سلام من بارانم و یه عاشقم سنم.... حالا چی کار به سنم دارید. لطفا همه ی عاشقان گرامی نظر بدن . البته بقیه هم نظر بدن هااااااا. هر کس خواست منو بلینکه ولی به منم خبر بده لینکش کنم . به جون شما که عزیز ترینی اگه نظر بدی هیچی نمیشههههههه.
Home
|